Categorii
Seo

مقاله‌ای از علی مسافر – BBC News فارسی

۳ دی ۱۳۹۵ – ۲۳ دسامبر ۲۰۱۶

علی مطهری ، فرزند خلف یا ناخلف

وقتی به وقایع پیش از انقلاب 57 و نحوه بسیج عمومی مردم ایران توسط آیت الله خمینی می نگریم, شباهتهای بسیاری در میان این انقلاب و جنبشهای توتالیتر شناخته شده در نقاط دیگر جهان می توانیم ببینیم. بحران هویت ناشی از روند سریع مدرنیزاسیون جامعه ایران توسط شاه عامل اصلی تولید اضطراب برای اقشار وسیع جامعه ای بود که پیوندهای وثیقی با ریشه های سنتی خود داشتند و این بحران هویتی زمینه را برای قوت گرفتن یک نوستالوژی در ذهن این اقشار فراهم ساخت. „حکومت عدل علی” همان نوستالوژی بود که در مواجهه با مظاهر زیست شهری مدرن برای افراد جامعه تولید اضطراب می کرد. در این شرایط است که گفتارهای افرادی چون علی شریعتی و مرتضی مطهری برای دانشگاهیان جذاب واقع می شود و دو نهاد دانشگاه و مسجد به مراکز اصلی مبارزه علیه مظاهر زندگی مدرن تبدیل می شوند. اما اگر سخن روشنفکران مذهبی برای غیردانشگاهیان چندان قابل فهم نیست, سخن آیت الله خمینی در شبکه مساجد برای توده های حاشیه نشین شهرهای بزرگ قابل فهم است. توده هایی که در اثر تحرکات پیشتازانه دانشگاه ، ملتهب شده و به تدریج به حرکت می‌افتند و یک انقلاب. پس از انقلاب, به حاشیه رانده شدن نیروهای مبارز روشنفکر که در جریانهای مختلف سیاسی چون حزب توده, مجاهدین, جبهه ملی, نهضت آزادی و ملی-مذهبی ها منسجم شده بودند, یک دلیل روشن دارد و آن برتری عددی نیروهای اجتماعی غیردانشگاهی تهییج شده و منسجم در مقابل نیروهای غیرمنسجم برخاسته از دانشگاه است که آراء و عقاید مختلفی دارند.

Array

آنچه واضح است این است که تصویر سادهای از اتوپیای اسلامی که در ذهن اکثریت منسجم تودههای تازه شهرنشین شده نقش بسته بر تصاویر پیچیده و متنوعی که در ذهن اقلیتهای متنوع و نامنسجم روشنفکران نقش بسته غلبه می کند. در مرکز این تصویر اتوپیایی غالب یک انسان آرمانی قرار دارد ؛ تصویر یک دستی از یک انسان سلحشور انقلابی استکبارستیز مستضعف مسلمان شیعی که آمده تا تمام انسانه انسان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان ان انسان سلحشور انقلابی استکبارستیز مستضعف مسلمان. تصویر مردش واجد اوصافی در پوشش و رفتار و اعتقادات است و زنش هم خیلی مشخص و تعریف شده است که مطابق خواست قدرت توتالیتر همه باید سعی کنند به این تصویر آرمانی نزدیک شوند. از منظر ایدئولوژی توتالیتر در ساخت جمهوری اسلامی, کلمه „انسان” یعنی کسی که در تلاش و رقابت برای نزدیک شدن به این تصویر آرمانی است و کسانی که دغدغه نزدیک کردن ظاهر و باطنشان به این تصویر را ندارند, اصلا واجد کلمه متعالی انسان نیستند.

با رهبری آیت الله خامنه ای تصویر آرمانی انسان انقلابی استکبارستیز مستضعف مسلمان شیعی به حاملان جدید تمامیتخواهی (راستها یا همان اصولگرایان) منتقل شده و توسط آنها تبلیغ می شود. تصویری که تحمل دیگری متفاوت را ندارد و مثل گروه قبلی دو پیام برای دیگری متفاوت دارد:

„یا مثل من شو یا نابود شو!”

ولی امروز شاهدیم بدنه اجرایی قدرت توتالیتر چنان از همه سو با مطالبات مدرن جامعه ای آگاه محاصره شد.

مثلا در امر حجاب هر سال وضعیت پوشش با معیارهای تعیین شده از سوی حاکمیت تضاد بیشتری پیدا میکند ولی دستگاههای مختلف متولی کنترل حجاب عملا قادر به عقب راندن جامعه نیستند چون آگاهی به پوشالین بودن ایدئولوژی توتالیتر در تمام جهات جامعه ایران در حال سرایت و گسترش است . اینها بخشی از مکانیسم تحول در سیستم توتالیتری است که توسط جامعه جنبشی متولد می شود و توسط جامعه. جنبش در این جامعه در ابتدا حالت آرمانی دارد و به تدریج پراگماتیک می شود و همین پراگماتیک شدن هم هست که مانع اصلی بروز یک انقلاب دیگر در ایران است چون مکانیسم دموکراتیزاسیون از طریق انقلاب در نظر ناراضیان داخل ایران مشخص نیست ولی اصلاحات اگرچه با موانع سختی روبروست ولی در نهایت نیروی پیش برنده جامعه جنبشی باعث عقب نشینی حاکمیت در بسیاری از عرصه ها شده. آن نوع عقب نشینی که لزوما با تغییر در قوانین همراه نیست بلکه با تغییر در رویه ها همراه است. مثلا ماهواره هنوز هم یک وسیله غیرقانونی است ولی به نظر می رسد که حاکمیت در مقابله با آن به استیص.

حال که ساختار پویای جمهوری اسلامی از منظر نگارنده توصیف شد, می توان مشخص کرد که علی مطهری کجای این روندهای کلی ایستاده است. علی مطهری از یک سو به شدت برای حاکمیت دردسر ساز شده و از دیگر سو حذفش هزینه سنگینی دارد که بسیار. علی مطهری در ابتدا در شکل نماد انسان آرمانی توتالیتر در عرصه کنشگری سیاسی ظاهر می شود و مثل بقیه اصولگرایان به دین گریزی در جامعه حمله می کند و می خواهد همه را به رنگ انسان آرمانی ایدئولوژیک خودش درآورد ولی رفته رفته گاهی نیز نیشتری به تمامیتخواهان کنونی می زند. او که از موقعیت فرزندی معلم انقلاب برخوردار است, بدون حذف شدن توسط تمامیتخواهان جدید از یک اصولگرای معترض به جامعه ای در حال تحول به یک اصولگرای اصلاح طلب معترض به حاکمیت تبدیل می شود که در دورهای همزمان به هر دو سمت جامعه در حال تحول و قدرتمندان فاسدی که دوگانه عمل می کنند ، به اصطلاح دینی ” بد نیست این نکته در اینجا ذکر شود که در نظریه فروید, این جامعه است که سازنده وجدان افراد است ولی وقتی به واقعیت توتالیتاریسم دقت می کنیم می بینیم که قدرت توتالیتر با خلق تصویر انسان آرمانی که ریشه در نوستالوژیهای قبل از جنبش توتالیتر دارد, سعی دارد جای روند طبیعی وجدانسازی جامعه کنونی را بگیرد و منبع درست وجدانسازی را نه جامعه رو به مدرنیته زمان محمدرضا شاه پهلوی بلکه مدینه فاضله زمان پیامبر اسلام یا امام اول شیعیان معرفی کند. سپس با وجدانسازی و کنترل احساس گناه از طریق شبکه منسجم مبلغان دینی, تفکر انتقادی را در تسلیم شدگان فکری خاموش می کند. این تسلیم شدگان که با اوسار ناپیدای احساس گناه به هر طرف کشانده می شوند, همواره وابسته به معنابخشی ایدئولوژی توتالیتر به جهانی هستند که به خاطر سرعت تحولاتش منشاء اضطراب برای آنهاست. دینداران به مراجع دینی پناه می برند تا جهان را برایشان معنی کنند و در سالهای قبل از انقلاب 57 آیت الله خمینی بهتر از هر مرجع دینی توانست این حس اضطراب در مقابل جهان نو شونده را با حمله به مدرنیزاسیون مورد نظر محمدرضا شاه در روان تودههای وسیع روستائیان تازه شهرنشین شده التیام بخشد. به همان سبک و سیاق, تمامیتخواهان از فردای انقلاب 57 هم در تلاشند جامعه را در وحشت از مظاهر زندگی انسان مدرن نگه دارند تا با حمله به آن بتوانند اضطراب ناشی از آن را بکاهند و وابستگی بخشهایی از جامعه به خودشان را حفظ کنند. در کرنشی که فرد در مقابل منبع قدرتمند سازنده احساس گناه دارد ، حیات خلوتی برای چپاول و غارت اموال بنابراین هیچ عجیب نیست که می بینیم اسلامی که یک مومن را از دزدی و دروغ و تجاوز و تخریب شخصیت دیگری و بسیاری از امور غیراخلاقی دیگر نهی کرده, در چند مورد مثل احکام حجاب و روزه و مشروبات الکلی خلاصه می شود تا مدام به جامعه حمله شود و جامعه در وضعیت گناهکار قرار داشته باشد. بنابراین از یک سو حاکمیت غرق در فساد است و از دیگر سو تمام هجمه تمامیت‌خواهانی شدیدا فاسد به سوی.

در این بین پدیده غریبی در نظر جامعه جنبشی ظاهر شده (علی مطهری) که میبینند ادعاهایش در انتقاد به تغییر سبک زندگی این جامعه فراری از احساس گناه اسلامی برای لاپوشانی فساد خودش نیست بلکه هم خودش فاسد نیست و هم با فاسدان حکومتی مماشات ندارد و به فسادهای تمامیت‌خواهان جدید حمله می کند. این یعنی تعینی از آن انسان آرمانی اولیه انقلابی که درست از بطن ایدئولوژی انقلاب ۵۷ برخاسته و ضد و ضد. حذف چنین فردی که انتقاداتش به رهبری را با استناد به همان ایدئولوژی انقلابی توجیه می کند (امر به معروف و نهی از منکر به عنوان عمل واجب در دین اسلام) بسیار سخت است چون حذف او یعنی اعلام رسمی اینکه „ما مدعیان ایدئولوژی انقلابی هیچ اعتقادی به آن ایدئولوژی نداریم و تمام این ادعاها فقط ابزاری برای کسب قدرت و ثروت بیشتر و بیشتر بوده است“. این یعنی بدنه نازک و شکنندهای که پس از جنبش سبز برای حاکمیت باقی مانده و هنوز به ایدئولوژی انقلابی اندک اعتقادی دارند, با حذف امثال علی مطهری به طور کامل اعتقادشان را از دست خواهند داد. از طرفی ایدئولوژی توتالیتر همان طور که هانا آرنت در کتاب ارزشمندش „توتالیتاریسم” ذکر می کند, عملا یک ابزار تبلیغاتی برای کسب قدرت و ثروت بیشتر است و نگارنده به دلایل مفصلی معتقد است که ایدئولوژیهایی که انسانی آرمانی تصویر می کنند نمی توانند در جامعه ذاتا متکثر انسانی تحقق وسیعی یابند و قدرت توتالیتر به عنوان مجری طرح انسانسازی, لاجرم با شکست تدریجی مواجه می شود و همه ارزشهای پرشور و انقلابی اولیه به تدریج تبدیل به ابزاری برای کسب و حفظ قدرت می شود. روی دیگر این سخن هانا آرنت در سخن آیت الله خمینی است که می گوید „حفظ نظام از اوجب واجبات است” یعنی نظام برای تحقق ایدئولوژی نیست بلکه حتی ایدئولوژی هم برای تداوم نظام است.

روش علی مطهری یک روش بسیار موفق اما بسیار سخت است که هر کسی قادر به اجرای آن نیست. کسانی باید از طریق مجلس وارد صحنه سیاست در ایران شوند که تسلط مبسوطی بر ایدئولوژی انقلابی اولیه دارند تا از بطن ارزشهای انقلابی اولیه (ارزشهای زمان انقلاب), به تمامیتخواهانی بتازند. جلوگیری از ورود این گونه افراد و افرادی با ارزشهای کاملا مدرن به مجالس آینده کاری ناممکن خواهد بود چون همانطور که در انتخابات 94 شاهد بودیم, مشارکت گسترده داوطلبان در انتخابات باعث شد که کار بررسی صلاحیتها بسیار دشوار شود و چند اشتباه باعث ورود امثال محمود صادقی به مجلس شد که با رسواسازی و پردهدری فساد بخشی از بدنه حاکمیت تمامیت‌خواه باعث ایجاد چالش جدی شده. هر برخورد با امثال محمود صادقی و علی مطهری یعنی اعلام رسمی اینکه ایدئولوژی توتالیتر یک دروغ بزرگ برای چپاول اموال عمومی است و این تنشها چنان در ذهن و روان افراد جامعه و نیز افراد سازنده بدنه قدرت در تمام ابعاد انتخابی و انتصابی نفوذ می کند که به عنوان نمونه اخیرا شاهد صحبت‌های اخیر عضو حقوقدان شورای نگهبان در مورد قانون انتخابات ریاست جمهو. ریزش علنی در این سطوح نشان از ریزش فکری خاموش و بسیار وسیعی در بدنه حاکمیت دارد که فعلا علنی نشده ولی به تدریج با بالا گرفتن تنشها بر سر انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب رهبری آینده بروز گستردهای خواهد داشت. آنچه بسیار جالب است و جای بحث مفصلی دارد این است که چطور جنبش سبز با تاثیرات زنجیره وارش بر حوادث بعدی باعث گسترش افشاگری فسادها شد و این افشاگریها اثرات عمیقی بر جامعه دچار فقر و رکود اقتصادی دارد که این اثرات روانی هنوز بروز وسیعی نیافته است. فقط آنقدر پیداست که کوچکترین تنشی در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو می تواند به یک التهاب بسیار وسیعتر از جنبش سبز بینجامد که نمی توان گفت لزوما به آزادی می انجامد چون جامعه کنونی ایران به قول هانا آرنت در کتاب انقلابش جامعه ای در تمنای رهایی از جبر معاش است نه آزادی برای تعیین سرنوشت سیاسی. چنین وضعی بسیار نگران کننده است که مجال دیگری برای بحث می طلبد.